تبلیغات
انجمن تغذیه طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد
انجمن تغذیه طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد
با طبیعت طبیب زندگی سبز و پر از نشاط داشته باشیم  
----- تالار گفتمان
---



در این وب
در كل اینترنت
نظر سنجی
نظر شما درمورد خام گیاهخواری چیست






-------- خرید هاست لینوکس -------- -------- --------

 

همسر من که از من هفت هشت سال جوانتر است و مثل من پرخور نبوده ، باز هـم بیمـاریهـای بـیشـماری ماننـد بیمـاریهـای قلبـی ، سرماخوردگیها ، انژین ، اپاندیس، سوء هاضمه ، دردهای نشناخته در قسمت سینه و شکم و چند تا ناراحتی دیگر داشت .
او چند عکس العمل مانند سرگیجه ، ناراحتیهای قلب ، درد و ورم پاها و غیره را گذراند که شبیه به عکس العمل های من بودند ولی کمی سبکتر


برای شخص روشنبین فهمیدن معنی این جریان کار خیلی ساده ای میباشد .
بچه یک مرده خوار معموالاً با بدن ضعیف به دنیا میاید .
شیر مادری که از خوراکیهای مرده حاصل میگردد ، غیرطبیعی ، سنگین ، چربیدار و مضر است .
معده بچه نمیخواهد این خـوراك مضـر را قبـول نماید و چون در این بچه سلولهای زائد یعنی بدن دروغی هنوز به خوبی پرورش نیافته است تا این خوراكهـای غیرطبیعـی را بـا میـل فـراوان مصرف نماید ، معده بچه این خوراكها را رد میکند .
سپس سوء هاضمه ، بی میلی ، اسهال ، بیخوابی ، عرق کردن ، عصبانیت و غیـره ، پـی در پی نزد بچه ظاهر میگردد .
در این بینظمی اگر بچه چند دانه انگور بخـورد و پوسـت انگـور در مـدفوع او مشـاهده گـردد اینجاسـت کـه پزشـک تیزبین ، بزرگترین کشف علمی خود را اشکار میسازد ، علت این همـه نـاراحتیهـا را پیـدا مـیکنـد و مصـرف انگـور و همچنـین سـایر خوردنیهای زنده را منع مینماید .
معلوم است که عاقبت این کار به کجا میانجامد .
حال کودك روز به روز بدتر میگردد و صدها نوع ناراحتیهای تازه مانند گریپ ، انژین ، الرژی ، سردرد ، دلدرد ، زکام ، سرفه ، تبِ مزمن ، یرقان و غیره یکی پس از دیگری ظاهر میگردد .
خلاصه از گرسنگی حقیقی و از کمبود سلولهای اصلی ، همه عضوهای بدن به طور ناقص کار میکنند و میکروبهای معمولی بدن از ناتوانی سلولهای زائد سوء استفاده نموده و به فعالیتهای خرابکارانه دست میزنند .


بچه های من همیشه در این وضعیت بودند و ما پدر و مادر بیچاره در این خیال بودیم که در این دنیای پیشرفته با وجود این دانشـمندان معروف ، با وجود این بیمارستانهای مجهز و در این داروخانه های وسیع حتما دارویی ( سمی ) وجود دارد که قادر است این همه ناراحتیهـا را خاتمه دهد و فقط لازم میباشد اسم این داروی معجزه اسا را شناخت و به دست اورد .


این بود که ما از این در به ان در ، از این دکتر به ان دکتر ، از این شهر به ان شهر و از این پایتخت به ان پایتخت رو نهـادیم تـا ایـن دارو را پیدا کنیم .
در عرض این شانزده سال صدها نوع ازمایش انجام گرفت ، صدها پزشک عوض شد ، صدها نوع دارو ازمـایش گردیـد و ماننـد یـک قـانون ، همیشه غذای مقوی یعنی کبابِ راسته ، سوپ جوجه ، جگر ، تخم مرغ ، شیر ، کره و ... تجویز میگردید
اول پسرم را به پاریس بردم و به بیمارستان معروف امریکائیان سپردم
اصلاً این دانشمندان سرشناس برای بچه های مـن چـه کارهـایی میتوانستند انجام بدهند ؟
اصلاً کار ایشان چه بود ؟
صدها نوع ازمایشهای طاقت فرسا برای بالا بردن حساب بیمارستان ، غذای مـرده ، گندیـده و زهرالود و از همه بدتر صدها نوع داروهای سمی ، یعنی عین موادی که برای کشـتن و از بـین بـردن یـک انسـان الزام مـیباشـد .
در ان موقـع کرتیزون ، اوریومیسین ، ترومیسین و سایر سموم مخوف را تازه اختراع کرده بودند .
این است که پزشکان با این مواد کشنده افتادند به جان پسـرم تا هر چه زودتر او را از پای در بیاورند .
در این جنب و جوش از غذاهای طبیعی و زنده نه خبـری و نـه صـحبتی بـود .
اکنـون هـم همـین وضـع وحشتناك و هولناك در همه بیمارستانهای دنیا حکمفرماست
هیچ وقت نمیتوانم فراموش کنم ان دو خاطره ای که همیشه در ذهن من باقی مانده است .
در پاریس روبـروی پنجـره هتـل مـا دکـان میوه فروشی بود که گلابی و هلوی خیلی درشت و عالی داشت
پسر ضعیف و بیچاره من هر چه خواهش کرد که چند تـا هلـو و گلابی بـرایش بخرم نخریدم ولی در عوض کمپوتهای جعبه ای همیشه صندوق صندوق وارد خانه ما میشد
دفعه دیگر بـرای گذرانـدن تابسـتان در ونـک باغی اجاره کرده بودیم
بچه ها از درخت بزرگی که بالای سر ما بود گردوی سبز پایین میریختند
من برای هر یک از این گردوهـا یـک تومـان پول میدادم و از دست بچه ها میگرفتم تا انها این گردوهای "مضر" را نخورند و حال اینکه این یگانـه مـاده نجـات دهنـده انهـا بـود .
بیچاره پسر من زیر همین درخت از گرسنگی واقعی کم كم تحلیل رفت و مانند یک شمع تدریجاً سوخت و خاموش گردید

حالا مردم از من میپرسند که چگونه این بچه بدون هیچ غذای طبیعی توانسته است ده سال عمر نماید
البته ادمی هر چه سـعی کنـد کـه هیچ غذای طبیعی نخورد نمیشود .
بچه های من هم گاه به گاه یک سیب یا یک پرتقال یا کمی طالبی و هندوانه و غیره میخوردنـد و ضـمناً در بعضی موارد در نتیجه خوب طبخ نشدن غذا ، عده ای از سلولهای غذایی کشته نمیشدند و ارزش غذایی خود را نگه میداشتند ، ولی این مقدار كم غذای طبیعی قادر نبود سلامتی ایشان را تأمین نماید و فقط رنج و مشقت انها را طولانی تر نمود
موقعی که پسرم را از دست دادم ، دخترم هشت ساله بود .
همین علایمی که پسرم داشت در او هم گاه به گاه و بـه مراتـب سـبکتـر دیـده میشد .
از ترس اینکه مبادا او هم به حال برادرش دچار شود ، تصمیم گرفتم هر چه زودتر او را به خارج برده و جلوی مرض را بگیرم .
من از کجـا میدانستم که با دست خویش دختر بیچاره ام را میبرم و به دست میرغضب میسپارم
ما او را به هامبورگ بردیم و به یک بیمارستان معروف سپردیم .
انها همه گونه ازمایشهـایی کـه در اختیارشـان بـود انجـام دادنـد ، حتـی استخوانهایش را سوراخ نموده و مغز ان را برای ازمایش دراوردند ولی هیچ گونه به اصطلاح عاملی پیدا ننمودنـد .
بعـد از اینکـه از همـه طـرف نااُمید شدند، بچه را به یک بیمارستان مخصوص کودکان تحویل دادند .
این بیمارستان انشارهوهه ( Ansharhohe ) نام داشت و پزشک ان به نام " ولفگانگتیلینگ" یک انسان وحشی و بیرحم بود .
او کلیه ازمایشهایی را که قبلاً بارها انجام گرفته بود از نو شروع کـرد ، ولـی موفـق نشد میکروبی ، عاملی و یا سببی برای تب مزمن کودك کشف نماید .
اصلاً انها چه عاملی مـیخواسـتند پیـدا کننـد وقتـی ایـن عامـل همـین میکروبهایی بودند که در بدن همه کس و همه وقت موجودند ، ولی در بدن ضعیف یاغی میشوند و شروع به خرابکاری مـیکننـد .
اگـر یـک عامل دیگر هم پیدا میکردند مگر غیر از این بود که باید همین انتی بیوتیكها را میدادند که هر روز بچه من مصرف مـینمـود کـه نـه تنهـا نتیجه مثبتی نمیداد ، بلکه اشکارا ضرر هم میکرد .
هنگامی که دخترم را به هامبورگ بردم او مثل هزاران بچه دیگر یک بچه ضعیف معمولی بود که گاه به گاه تب مـزمن هـم داشـت در حدود 37 الی 37/5 درجه که اگر کسی زیاد دقت نمیکرد متوجه نمیشد .
ولی این پزشک بیرحم در عرض یکی دو ماه با رویه وحشـیانه خود بچه ام را به استانه مرگ رسانید .
هر دفعه که از بچه خون میگرفت یا یک ازمایش خسته کننده میکرد تب دخترم بالاتر میرفت ، هر چه تب بالاتر میرفت او مقدار انتی بیوتیكها را افزایش میداد ، هر چه انتی بیوتیكها را زیادتر میکرد به همان اندازه هم تب بـالاتر مـیرفـت کـه بالاخره به 41 درجه رسید و دیگر هفته ها از 39 درجه پایینتر نمیامد .
اکنون رفته رفته برای مردم اشکار میگردد که میکروبهـا دقیقـه بـه دقیقه تولید نسل میکنند و در مقابل انتی بیوتیكها مقاومت پیدا میکنند و به انها اعتنا نمیکنند ولی از طرف دیگر سلولهـای بـدن مسـموم میشوند و مقاومت انها در مقابل میکروبها روز به روز ضعیفتر میگردد .

 
من اشکارا میبینم که این ازمایشها و داروها به ضرر دخترم تمام میشود ، ولی چه کار بکنم اگر او را به یک بیمارستان دیگر ببرم انجا هم همین کارها را از نو شروع میکنند .
من دوازده سال است که این تجربه را دارم .
اگر به تهران برگردانم ، پس برای چه او را اورده ام ؟
این ادم بیرحم هم هیچ ملاحضه ندارد .
او بدون اعتنا به خواهشهای یک پدر، کودك مرا چون یک حیوان ازمایشگاهی فرض کرده و برای بالا بردن صورت حساب و کامل کردن تجربیات شخصی خود ده ها خرگوش و موش جمع میکند ، تمام خون دخترم را بیرون میکشد و به انها تزریق میکند ، گویی با پرورش دادن میکروبها میخواهد نوع عامل را بشناسد .
این "علماست چـه مـیشـود گفـت "علمـی" کـه همـه از پیشرفت ان تعریف میکنند . 
بالاخره در نتیجه این مسمومیتها و خرابکاریها کلیه های دخترم خراب شد و نفریت مزمن ظاهر گردید .
برای من کاملاً اشکار بود که اگر دختر من در ایران میماند و مرض او مثل سابق تدریجاً پیش میرفت شاید بعد از ده پانزده سال هم به این حالت نمیرسـید کـه ایـن ادمـیزاد بیرحم در عرض دو ماه رسانید . 
ٓان وضعی که برای این دانشمندان اروپایی یک معما بود امروز برای من مانند روز روشن و خیلی ساده میباشد .
از کمبود غـذای طبیعـی ، عضوهای بچه خوب کار نمیکردند .
از ناتوانی سلولهای بدن ، میکروبهای درونی همیشه در فعالیت مضر بودند و سمومی که همه روزه توسـط خوراكهای مرده و داروهای سمی به بدن او وارد میشدند ، همیشه مسمومیتهای مزمن به وجود میاوردند .
در حال حاضر بـاز هـم همـه روزه دهها هزار کودك از این راه تلف میشوند و هیچ کس فکرش را هم نمیکند که مسئولین واقعی این مرگ های زودرس و بیموقع را در خود علم پزشکی جستجو نماید .


وضع دخترم به جایی رسید که اقای تیلینگ به من گفت : اگر بچه را به این حالت بگذاریم یک هفته بیشتر زنده نخواهد ماند ، اخرین چـاره این است که یا به مریض کورتیزون بدهیم و یا بدنش را سوراخ کنیم ( Biopsic ) یک تکه گوشت بیرون بیاوریم و ان را ازمایش نمـاییم.
مـن با این کار شدیداً مخالفت کردم .
در این موقع بود که کتاب "بیرخر بنر" به زبان المانی به دستم رسید که بعد از یـک نظـر کوتـاه بـرای مـن در تاریکی چراغی روشن شد .
با وجود اینکه من فقط چهار پنج ماه زبان المانی را بدون معلم خوانده بودم فوری فهمیدم که دلیل مـرض بچـه هایم تغذیه غیرطبیعی و مصرف داروها بوده است .
من مطلب را با همین پزشک در میان نهادم و او را مجبور نمودم که حقیقت را قبول کند .
فوراً مصرف داروها و غذای مـرده را قطـع نمـود و غذای زنده طبیعی را به میان کشید .
از همان روز اول یک معجزه غیرمنتظره پدیدار گشـت .
تـب مـریض از 40-41 درجـه بـه 37/5 درجه پایین امد ، چشمان دخترم باز شد ، او که قادر به حرکت نبود در رختخواب نشست و روز سوم زنده خواری حالش به کلی بهبود یافت . 
من که این وضع را دیدم به خود گفتم در منزل بهتر میتوانیم بچه را تغذیه نماییم . این بود که روز چهارم زنده خواری او را به اتـاقی کـه در یک منزل اجاره کرده بودیم اوردیم .
مقدار ادراری که در بیمارستان روزی از 200 میلیلیتر تجاوز نمیکرد در منزل به 2 لیتر یعنی بـه ده برابـر رسید .
چند روز بعد وقتی اقای تیلینگ برای ملاقات دخترم در اتاق ما را کوبید ، دختر من دوید و در را باز کرد و دکتر را در شگفت انداخت . 
این دکتر بی انصاف از ترس این که مبادا از اعمال پست و غیرانسانی او شکایت بکنیم با بهانه های پوچ و بیمنطق حاضر نشد پرونـده دخترم را به ما تسلیم نماید .
به منظور اینکه با رویه بیرخر بنر از نزدیک اشنا شوم بچه را بـه زوریـخ بـردم و بیسـت و پـنج روز در اسایشـگاه نامبرده نگه داشتم .
متأسفانه خود بیرخر بنر فوت کرده بود و اسایشگاه را فرزندانش اداره میکردند .
از زنده خواری صد درصد کامل خبـری نبـود .
ازمایشگاه داشتند ، اشپزخانه داشتند ، درست است که غذای زنده زیاد مصرف میکردند و گوشت در میان نبود ولی مصـرف خـوراكهـای مـرده ، لبنیات و ویتامینهای مصنوعی معمول بود .
به عبارت دیگر انجا فقط به یک محل گیاهخواری در امده بود .
اینها بود که مرا به اشتباه انداخت .
ان موقع مطالعات شخصی من درباره زنده خواری تازه شروع میشد . 
من هم مثل بیرخر بنر و سـایرین خیال میکردم که زنده خواری را باید موقتاً فقط برای معالجه به کار برد . 
عقیده داشتم که اگر بچه را به حال خود بگذارم ، کمی میوه زیادتر بدهم ، کمی گوشت کمتر بخورانم و گاه به گاه چند قرص ویتامین هم به او بدهم ، همه چیز به حالت عادی در خواهد امد .
هنوز نمیدانستم که ویتامین مصنوعی هم مثل سایر داروها یک سم کشنده است .
چون بچه من بعد از برگشت به تهران کاملاً سالم به نظـر مـیامد ، بـازی مـیکـرد ، شـنا مینمود و به مدرسه میرفت ، دیگر عقلم نمیرسید که برای همه بیماریها مخصوصا برای بیماریهای کلیه ها فقط به زنده خواری صد درصـد میتوان اطمینان نمود .
بعد از یکی دو سال نفریت مزمن تدریجاً رو به وخامت گذاشت و سال چهارم پس از بازگشت از اروپـا دختـرم را از دسـت دادم .
اکنون تسلی من این است که فکر میکنم شاید خداوند اینطور خواسته که دو کودك عزیز من قربانی بشوند تا میلیونها کـودك دیگـر از مرگ نجات پیدا کنند .
ان کودکانی که امروز در نقاط مختلف دنیا با زنده خواری کامل بزرگ میشوند را بچه های خودم به حساب میاورم . 
اوانسیان و همسرشون بعد از ان صاحب دختری شدند به نام اناهید 
اولین انسان خام خوار كامل در تمام دنیا ، تنها انسان كامل قرن بیستم 
اناهید از بدو تولد خام خوار بود ).

 




طبقه بندی: پزشکان معروف خام گیاهخوار، مقالات،
[ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ ُسید نورالله حبیبی مقدم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

----------
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
تماس با ما [Reg_Fast_Form]